X
تبلیغات
رایتل

آغاز سفر (ایوند)  چاپ

تاریخ : جمعه 12 تیر 1388 در ساعت 23:10

با سلام

من دوچرخه سواری جاده ای رو برای اولین بار با  دوچرخه دماوندم در سال 1381 به همراه دوست خوبم وحید به یکی از روستاهای اطراف تبریز بنام ایوند شروع کردم.

یه توضیح مختصری بدم که دوستم وحید واسه خودش یه کوهنورد حسابیه یعنی بود! سال دوم دبیرستان که درس می خوندم (سال 79-78) با وحید همکلاس بودم. یه روز دم در خونشون رفتم و اون دوچرخه تمام فنردار تایوانی شو نشونم داد. بعد چند روز نمی دونم چطور شد که منم صاحب یه دوچرخه دماوند 26 شدم و ....

ادامه داستان اینطوری شد که: یه روز عصر پنجشنبه الکی الکی به وحید گفتم فردا جمعه است، بیا با دوچرخه بریم دور و بر تبریز از بس داخل شهر گشتیم دیگه فاز نمی ده! که دیدم وحید خودش از من مشتاقتر قبول کرد. خلاصه قرار گذاشتیم  صبح ساعت 6 صبح راه بیفتیم. روستای ایوند تقریبا 45-40 کیلومتر از تبریز فاصله داره.

صبح ساعت 6 با وحید راه افتادیم. داخل شهر نون و حلوا گرفتیم و از شهر خارج شدیم. برای اولین بار که تو جاده رکاب می زدیم از یه طرف ذوق می کردیم و از طرفی می ترسیدیم! از ماشینایی که با سرعت از کنارمون رد می شدن.

خلاصه یواش یواش تا پلیس راه تبریز- مرند رفتیم، از به بعد حدود 10 کیلومتری تا سه راهی ایوند راه بود. بعد از اینکه به سه راهی رسیدیم پیچیدیم سمت چپ و دوباره مسیر 20 کیلومتری تا ده رو رکاب زدیم. جاده بعضی جاها سربالایی داشت که آدمو واقعا خسته می کرد. بالاخره بالای یه سربالایی رسیدیم که بعد اون با یه سرازیری نسبتا طولانی به داخل ده وارد می شد که تو همون سربالایی دیدیم چند تا دوچرخه سوار دیگه وایستادن! تا ما رو دیدن گفتن : آقا راه بسته است! ما هم علت رو پرسیدیم؟ که یه سرباز انتظامی به ما گفت برگردین برین که اهالی ده با هم دعوا کردن که این وسط تمام کاسه کوزه ها رو سر شما می شکنن.

ما هم که بار اول اینطور تو ذوقمون خورده بود دست از پا درازتر برگشتیم. حدود 5 کیلومتری از راه رو برگشته بودیم که یه سه راهی نظرمون رو جلب کرد. وقتی آخر جاده رو گرفتیم دیدیم به دریاچه سد امند که پایین تر از ده ایوند هست ختم می شه. من یه نگاه به وحید کردم و گفتم بریم که با ok وحید راه افتادیم. رفتیم تا به جایی رسیدیم که جاده آسفالت تموم شد و راه خاکی شروع شد. راه خاکی هم سراشیبی بود که دوچرخه ها رو ول کردیم و با سرعت به طرف دریاچه سد حرکت کردیم. دوچرخه با سرعت زیاد که از رو سنگا و ناهمواریا رد می شد درست مثل دانهیل بود. خلاصه به دریاچه رسیدیم. کنار آب بساط صبحانه رو باز کردیم و صبحانه ای خوردیم که جاتون خالی!

بالاخره برگشتیم خونه و اولین سفر با دوچرخه هم شد جزو خاطرات!

اینم بگم که چون اون موقع دوربین عکاسی به اندازه حالا نبود عکسی در دسترس ندارم به بزرگی خودتون ببخشین!


کلید واژه: سفر با دوچرخه، سفر با دوچرخه به دور دنیا، ایرانگردی با دوچرخه، سایکل توریست دوچرخه سواری، مسافرت با دوچرخه، دور دنیا با دوچرخه، دور ایران با دوچرخه، دور اروپا با دوچرخه، دوچرخه سواران، گردشگری با دوچرخه، طبیعت گردی با دوچرخه، دوچرخه سواری در طبیعت

نظرات (4)
سلام همشهری

از اینکه به وبلاگ من سر زدید و از ابراز لطفتون ممنونم.من سال گذشته با دوچرخه به تبریز سفری داشته ام.
برای دیدار از ده پدری (ده بخشایش)
از خواندن مطالب وبلاگتون بسیار لذت بردم امیدوارم هر بار گزارش جدیدی تو وبلاگتون بخوانیم.
شاد و پیروز و سر بلند باشید.
عکسشو من دارم بیا بدم
دوست خوبم:
خیلی نامردی.
تا حالا پس کجا بودی؟!
شرپا جان عینالی یادت رفته
دوست خوبم:
آره راست میگی!!!!!!!!!!!!!
سلام کمال منم به دوچرخه سواری علاقه خیلی زیادی دارم میشه برام اس ام اس بزنی با شما اشنا بشم من علی از تبریز09194129220
دوست خوبم:
سلام
چشم
بزودی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد